تقریبا یک ماه پیش بود. تازه از مدرسه رسیده بودی و چشمت افتاد به ملیکا و دوستش که توی محوطه بازی می کردند. برعکس همیشه که برای بازی های کامپیوتری حرص می زنی، با عجله اومدی و وسایلت رو گذاشتی و ذوق زده رفتی برای بازی با اونها.
یک ساعتی توی محوطه بدوبدو کردین و بعدش هم برگشتی دفتر مون...
----------------------------------------------------------------------------------------------
فردای اون روز، نگهبان ساختمان، من رو کشید کنار که: خانم فلانی! امیرمهدی دیروز داشت توی پارکینگ مدیریت، می چرخید، فکر میکنم روی یکی از ماشین ها خط خطی کرده!!!!
خیلی جا خوردم! بهش گفتم: مطمئنید؟ فکر نمی کنم چنین کاری کرده باشه! 
ولی اون گفت که ظاهرا این مساله اتفاق افتاده، بعدش هم خواهش کرد که من مساله رو پیگیری نکنم، چون برای اون که نگهبان بوده، بد میشه!!!
یکی دو ساعت بعد، رفته بودم واحد پشتیبانی برای کاری، دیدم مسئول پشتیبانی، آقای "س" خیلی گرفته و عصبیه. 
پرسیدم که چی شده. تعریف کرد که دیروز، آقای "ن" از مدیران سازمان، اعلام کرده که یک نفر روی در ماشینش رو خط خطی کرده و رنگ ماشین رو خراب کرده، حالا از دیروز آقای "ن" گیر داده که باید فیلم همه دوربین های مداربسته بررسی بشه تا مشخص بشه که کار کی بوده. ظاهرا آقای "ن" نگران این مساله است که مبادا کسی توی مجموعه باهاش دشمنی داشته باشه و خواسته اینجوری تلافی کنه. 
آقای "س" هم با عصبانیت می گفت که از دیروز پدر ما رو درآوردند و من هرچی فیلم ها رو نگاه کردم هیچی مشخص نیست و کسی اطراف ماشین ایشون دیده نشده، از طرفی، زاویه قرار گرفتن ماشین، طوریه که خیلی توی فیلم، مشخص نیست. هرچی هم اصرار می کنیم که شاید جای دیگه ای این اتفاق افتاده، آقای "ن" پاشو کرده توی یه کفش که نخیر! کار کسی داخل این مجموعه است!!!
خلاصه قضایا بدجوری پلیسی شده بود! از آقای "س" پرسیدم، ماشین آقای "ن" چیه؟ جواب داد: "سورن نقره ای".
یه لحظه، یاد صحبت نگهبان افتادم و به مسئول پشتیبانی گفتم که براساس صحبت نگهبان، ظاهرا کار، کار پسر منه!
یه دفعه زد زیر خنده و گفت: من می گم چرا این خط ها عمیق نیستند و خیلی هم نامنظمند، پس بگو! اگر کسی دشمنی داشته باشه که اینجوری خط نمی کشه، کاری می کنه که ماشین به صافکاری بیفته!!
جالب اینجاست که بعدش گفت: من به روی خودم نمیارم، شما هم چیزی نگین!
بهش گفتم: یعنی چی؟ مگه چطور شده؟ با یه پولیش ساده حل میشه دیگه! هزینه اش رو من پرداخت می کنم! 
بعد از ظهر که از مدرسه اومدی، ازت پرسیدم که مامانی! دیروز تو توی محوطه، روی ماشین ها نقاشی نکشیدی؟! یه سمند نقره ای!!
خیلی عادی جواب دادی که: آره! ولی یه 206 نقره ای بود!
- با چی روش نقاشی کشیدی؟
- با ماژیک!!!!
خیلی باهات کلنجار رفتم که ببینم بالاخره اصل مطلب چی بوده، ولی اصرار داشتی که من با سنگ هیچی نکشیدم، با ماژیک کشیدم. کمی که اصرار کردم، اصلا منکر قضیه شدی و گفتی که اصلا من کاری نکرده ام!!
شب توی خونه هم بابایی خیلی باهات کلنجار رفت، ولی اصلا حاضر به اعتراف کردن نشدی!!!! ما هم قضیه رو مسکوت گذاشتیم.
تا چند روز بعد از اون قضیه، 6-5 باری رفتم دفتر آقای "ن" اما یا جلسه داشت، یا نبود، بالاخره باهاش صحبت کردم و مساله رو بهش توضیح دادم، جالبه که میدونست، کار توئه. آقای "س" با اون هم ادا و اصول و پلیس بازی و بگم، نگم، قضیه رو بهش گفته بود!!!
هر چی اصرار کردم که خسارت بهش بدم، قبول نکرد و گفت: "اشکالی نداره! من فقط نگران بودم که کسی توی مجموعه از من نارضایتی داره و نمی تونه ناراحتی اش رو ابراز کنه!!"
خلاصه که ماجرای پلیسی ای رو پشت سر گذاشتیم گلم، اما تجربه خوبی برای من شد تا بفهمم که آدم ها چقدر متفاوتند، بعضی ها چقدر بلند نظرند و بعضی ها ، چقدر خاله زنک و غیرقابل اعتمادند!!!!